تبليغاتX
پرواز در قفس ، آواز اجباری
سلام دوستان

ابتدا عید غدیر را به همتون تبریک می گم . خیلی برام جالبه که ۱۵ آذر ماه روز تولد

من هم هست و همزمان بودن روز تولدم با بزرگترین عید شیعیان خیلی اتفاق جالبی

است و من از این نظر خیلی خوشحالم . امیدوارم که همه ماها از محبان واقعی آن

حضرت باشیم. محبتی که لازمه آن اطاعت است و پیروی عملی از بزرگان .

خوب بگذریم الان که من دارم می نویسم در کلاس کاپیوتر و مشغول سرچ مقاله و ...

هستیم . یکی از همکلاسی ها بخاطر اینکه امروز روز تولدش بود به بچه ها شیرینی

داد و بچه ها هم براش آرزوی عمر طولانی و ... کردند . من که شخصا به جشن تولد و

این جور شاد بودن های الکی هیچ علاقه ای ندارم

وقتی هم که سالروز تولدم فرا می رسه بیشتر ناراحت می شم و توی فاز غم

می رم تا اینکه بخوام شادی کنم و یا با دادن شیرینی دیگران را در شادی خودم

شریک کنم

نمی دونم شاید یک مشکل روانی باشه شاید هم خیلی های دیگه مثل من باشند

شاید هم ...

نمیدانم

راستی از نظرات قشنگتون در پست قبلی ممنونم نظر من هم اینه که:

تمامی مشکلات و تمامی آنچه بر سر ما می آید از بی قانونی است . نبود قوانین ،

اجرا نشدن همان خرده قوانین موجود ،بخشش های بی مورد و عدم توازن بین جرم و

مجازات باعث شده که در یک روستای به این کوچکی شاهد اتفاقاتی باشیم که

عرش را می لرزاند که ای کاش زمین زیر پایمان را می لرزاند

یک جمله هم به مناسبت عید غدیر:

لازمه محبت اطاعت و پیروی عملی است . آیا ما محبان اهل بیت (ع) هستیم؟

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در دهم آذر 1388 و ساعت 9:20 |
 

"والخبیثون للخبیثات والطیبات للطیبین... لهم مغفرت و رزق کریم"     

  سوره نور آیه ۲۶

"زنان پلید از آن مردان پلید و زنان پاک ازآن مردان پاکند و مردان پاک از آن زنان پاکند. اینان به خاطر پاکی و ایمانشان از تهمت هایی که در باره شان مطرح می کنند به دورند. برای آنان آمرزش و روزی ارجمند خواهد بود"

با ذکر آیه ۲۶ سوره نور این موضوع را آغاز می کنم

  سلام دوستان

امروز می خواهم حقیقتی را بیان کنم که سال ها بود علیه آن موضع گرفته بودم

در گذشته های نه چندان دور من زادگاهم و روستایم را بسیار دوست می داشتم . در هر کجایی و حتی پیش دوستان غیر همشهری ام آنقدر از این روستا خوب می گفتم که آنها به روستای ما و مردمانش غبطه می خوردند.

روستایی که مردمانش پاک و ساده و قانع و جوانانش غیرتی و متعصب و بزرگانش بزرگ بودند.

خوشحال بودیم که اگرچه بن بست راه پیشرفت را از روستایمان گرفته ولی  ارزشهای اسلامی و انسانی مان حفظ شده و جرم و جنایتمان نسبت به سایر شهرها و روستاهایی که از آنها باخبر بودیم بسیار اندک و محدود است .  و این از معدود ملاک های برتری ما بر دیگران بود.

اما امروز متاسفانه باید اعلام کنم که این روستا مثل گذشته دوست داشتنی نیست

آری این جا چون زندانی کوچک است که کوچه هایش بی قصه روزهایش تکراری و نفسهای بسیاری از ساکنینش بی هدف است. و براستی که قلب هی کوچک و آرزوهای کوچک راه پیشرفت و ترقی را برای بسیاری از مردم ما بسته است

اما بیشتر ناراحتی و نگرانی من از بعضی نوجوانان و جوانانی است که که غیرت تعصب و مردانگی و ایمانشان بسیار کم رنگ شده و حتی بر باد رفته است.

آنها که فساد تهران و نابخشوده ترین گناهان را از تهران برای روستا به ارمغان آورده اند

و آنها که حتی دامنه فساد و گناهشان تا اماکن مذهبی و زیارتی روستا هم کشیده شد

من در جریان امور هستم پس بگذارید کمی صریحتر بگویم:

وقتی امام جماعت روستا اعلام می کند که (آن هایی که به قصدهایی غیر از نماز به مسجد می آیند دیگر به مسجد نیایند) یعنی اینکه خبرهایی هست.

موقع نماز تعداد کمی از آقایان وتعداد زیادی از خانم ها برای نماز جماعت به مسجد می روند. در این فاصله بعضی از افرادی را می بینی که شروع می کنند با موتور دور زدن در کوچه ها که شاید بالاخره چشمکی یا نگاه تو نگاهی داشته باشند با دخترانی که قبلا هم (و یا چند دقیقه قبل) هم با او تماس تلفنی داشته اند.

هرچند گفتنش بسیار سخت بود اما آن روی سکه را برایتان گفتم...

ای بعضی نوجوانان وجوانان روستای عزیزم طبیعت قوانین گوناگونی دارد که یکی از آنها را که به موضوع امروز ما مرتبط است برایتان شرح می دهم:

اگر به قصد افکار پلید به خواهر مردم نگاه کنی و با او صحبت کنی یقین بدان که به خواهرت نگاه خواهند کرد وبا او صحبت خواهند کرد.

اگر به دور از چشم پدر ومادری برای برآورده شدن افکار پلیدت به دخترشان زنگ زدی مطمئن باش ویقین بدان که در آینده دور از چشم تو و زنت برای برآورده شدن افکار پلیدی به دخترت زنگ خواهند زد.

واگر نعوذ بالله دور از چشم شوهری با خانم کسی در ارتباط بودی و...پس بدان که دور از چشم تو با همسرت در ارتباط خواهند بود و...

حالا میزان مشخص شد. این قانون،تکلیف مردانگی و غیرت تو را مشخص می کند و معیار خوبی است،پس این گوی و این میدان.

از خدا می خواهم همه مردم کشورم را به راه راست هدایت کند واز مردم روستا می خواهم بیش از قبل به تربیت فرزندان اهمیت دهند وبیش از قبل به آنها توجه کنند. این گونه از جوانان و نوجوانان هم که تعداشان محدود است روزی به اشتباهاتشان پی خواهند برد. امیدوارم آن روز دیر نباشد.

الهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره وعجل

لنا ظهوره،انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا

 

ای خدا غم و اندوه دوری آن بزرگوار را با ظهورش از قلوب این ملت برطرف گردان

و برای آرامش دل های ما به ظهورش تعجیل فرما

که مخالفان بعید دانند و ما فرج وظهورش را نزدیک می دانیم.

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 15:2 |
سلام دوستان

همان طور که ملاحظه می کنید این وبلاگ دچار تغییرات اساسی

شده است که دلایل آن را در آینده ای نزدیک شرح خواهم داد

از تمامی دوستان که وبلاگ من را با نام "دوست داران وطن" در

پیوندهای وبلاگ خود ذخیره کرده اند میخواهم تا این پیوند را با نام

"پرواز در قفس.آواز اجباری" جایگزین کنند.

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در سوم آبان 1388 و ساعت 15:19 |
با سلام و  احترام به تمامی دوستان و همشهریان

                       توضیحی در مورد ازدواج موقت

موضوع بسیار مهمی که متاسفانه به آن بی توجهی و بلکه با آن مقابله می گردد موضوع ازدواج موقت می باشد . با اینکه با رواج این عمل پسندیده در جامعه جلو بسیاری از مفاسد بزرگ گرفته می شود ولی افراد جاهل به قدری این موضوع را بد جلوه داده اند که در جامعه صیغه موقت کردن و صیغه موقت شدن از زنا کردن و زنا دادن بدتر است .

چه بسیارند زنانی که که حاضر به زنا دادن می باشند ولی حاضر به ازدواج موقت نمی باشند و برای آنها زنا یک امر عادی ولی ازدواج موقت بسیار زشت و ناپسند است .

چه بسیارند زنان و مردان جوانی که در آتش شهوت جنسی می سوزند و از راهی غیر شرعی و غیر عقلی و مضر مانند زنا همجنس بازی و استمناء و ... این قوه خدادادی خود را ارضا کرده و به بدبختی و زیان دنیا و آخرت گرفتار می گردند . بعضی ها هم که به طرف این گناه نمی روند نیز همیشه با رنج و سختی زیادی دست به گریبان بوده و در افکار شهوت آلود غوطه ور می باشند .

چه بسیارند زنانی که شرایط ازدواج موقت را دارند ولی از ترس از دیگران و یا جهل تحمیلیشان حاضر به این عمل پسندیده نیستند .

چه خوب است که علما و روحانیون و دانشمندان   اقشار مختلف جامعه را نسبت به این موضوع کاملا آگاه نمایند و زشتی و قبحی که برای آن القا شده است را از  بین ببرند و مردم را به رشد فکری و عقلی مناسب این موضوع برسانند .

چه خوب است که دولت این سنت الهی را به اجرا در بیاورد و با ایجاد مراکزی برای این منظور و نظارت کامل بر آن مراکز خواسته شرعی و عقلی و منطقی جوانان این مرز و بوم را براورند و جلو بسیاری از مفاسد بزرگ و کوچک را بگیرند و نگذارند که جامعه اسلامی به سراشیبی فساد پیش برود .(در روایتی امام علی ع جلوگیری از متعه را باعث زنا کار شدن افراد می داند)

مطمئنا بی توجهی به این موضوع در سوق جوانان دختر و پسر این مملکت به طرف فساد جنسی و اخلاقی بسیار موثر خواهد بود چنانکه تا بحال بوده است. 

این متن برگرفته از کتاب بهشت و حوریان بهشتی میباشد

در تایید موضو ع بررسی شده در بالا به این نکته اشاره کنم که:

خودم هم بارها دیده ام که بعضی از همشهریان نوجوان و جوانم که غوطه ور در این افکار بوده اند برای ارضای میل جنسی شان (حالا تا هر اندازه ای) به شماره هایی نا شناس از جنس مخالف تماس می گرفتند .این دونفر که که معلوم نبود از چند ها کیلومتر فاصله با هم صحبت می کردند با گفتن واژه های صحنه دار(و شش انگلیسی) سعی در ارضا کردن همدیگر داشند.البته گذاشتن گوشی به حالت اسپیکر هم روشی برای استفاده همزمان چند نفر بود. 

امیدوارم زمانی برسد که از هر تکنولوژی در جای خودش بهره ببریم و هر غریزه ای را هم در جای خودش ارضا کنیم .

شاید آن روز ما هم به دنبال کتابهایی مانند بهشت وحوریان بهشتی نباشیم    

والسلام              

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در سیزدهم مهر 1388 و ساعت 14:48 |
دوستان سلام

مسئله اي را كه من در اينجا مورد بررسي قرار داده ام به دور از هر گونه جهت گيري سياسي مي باشد  و من فقط آن را از نظر مذهبي و شرعي مورد بررسي قرار داده ام

انتخابات دهم هم با همه خوبی ها و بدی هایش تمام شد . هرچند که بدی هایش بیشتر از خوبی ها بود وآشوبگری و اغتشاش را به همراه داشت که هنوز هم ادامه دارد .

در این مورد که ایا صحبت های رئیس جمهور محترم آقای احمدی نژاد بعد از پیروزی اش در آشوبهای کنونی نقش دارد یا نه حرفی ندارم .در هیچ مسئله دیگه ای هم حرفی ندارم زیرا که کار از حرف گذشته تنها سئال من از مردم این است

چرا جشن پیروزی رئیس جمهور را در شب ولادت حضرت زهرا برگزار کردید؟؟؟

تکلیف آنهایی که به شخص دیگری غیر از محمود احمدی نژاد رای دادند و حضرت زهرا را دوست دارند چه می شود؟؟؟

آیا آنها باید به خاطر حب ایشان باید به مسجد بیایند و ادا و اطوار بعضی ها را ببیند؟؟؟

آیا فکر می کنید که فقط شماها مسلمان و متدینید؟ و سایرین را همه کافر و منافق می پندارید؟؟ شك ندارم كه خیلی هاتان بقیه (کسانی که به نامزد دیگه ای غیر از آقای احمدی نژاد رای داده اند)را بی دین می خوانید چرا که از همان اس ام اس هایتان می شد به این مسئله پی برد .آنها را دشمنان علی (ع) خواندید و در جای دیگر با قران به نیزه های صفین یکی خواندید

آقایان آیا فکر نمی کنید که این مجلس را به نام حضرت زهرا و به کام خودتان به پایان بردید؟؟؟

آنوقت همه می نالیم که چرا هرچه میگذرد مساجد خلوت تر می شود .

بارها اعلام کرده ام و باز هم می گویم:

روش و مسیر اشتباه است

عزیزان دست از این کار ها بردارید چرا كه دیگران را از مساجد فراری می دهید

کمی منطقی تر باشید

اميدوارم با تكيه بر صحبت هاي مقام معظم رهبري همه تلاش كنيم كه هر چه زودتر آرامش به كشور باز گردد

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در یکم تیر 1388 و ساعت 9:22 |
سلام

 نوشته زیربرگرفته از کتاب"علی ع "

از دکتر شریعتی می باشد

 

شهادتی به نفع خصم

 

اکنون می خواهم مسئله ای را در اینجا مطرح کنم که نمی دانم آیا این مسئله همان طوری است که من مطرح می کنم یا نه و شما هم این را به عنوان یک سوال گوش بدهید نه به عنوان یک اعتراض

ما هنگامی که می خواهیم نزد بچه هامان بحث از دین و تشیع بکنیم وآنها را متدین بار بیاوریم چه می گوییم؟ آیا نمی گوییم "اصول دین اسلام سه تاست که پیغمبر آورده و کتابش هم قران است و خدایش هم الله و آن سه اصل توحید و نبوت و معاد است که اگر معتقد شوی مسلمانی و اصول مذهب شیعه پنج تاست: توحید و نبوت ومعاد و عدل وامامت"؟ اگر آن بچه بپرسد و یا اگر یک فرنگی و یا یک مسلمان بپرسد که" مگر حق دارید بعد از مسلمان بودن به اصول دیگری هم معتقد باشید؟" و بگوید "اگر واقعا این سه اصل توحید و نبوت و معاد اصول دین اسلام است پس آن دو اصل دیگر چیست؟ و اگر آن دو اصل هم جزئ اصول دین است چرا نمی گویی اصول دین پنج تاست؟" چه جوابی به او می دهی؟

اگر اصول دین اسلام که قران آورده  سه تاست تو حق نداری دو اصل دیگر بر آن بیفزایی . در کنار اصولی که پیغمبر اسلام به نام اصول دین عرضه کرده هیچ کس حتی پیغمبر حق ندارد اصل دیگری اضافه کند

مگر این اعتقاد ما نیست؟ بنا بر این تو خودت با این حرفت بهانه به دست کسانی می دهی که معتقدند"تشیع عبارتست از اسلامی که با عناصر دیگر با حرف های ایرانی و زرتشتی مخلوط شده".

در صورتی که چه خون ها ریخته شده و چه شکنجه ها در این ۱۴۰۰ سال تحمل شد و چه روح های عظیم و مردان بزرگی که در زیر شلاق خلفا و یا در زندان های آنها نابود شدند و از آغاز تاریخ تشیع یعنی آغاز تاریخ اسلام شیعه اقلیتی بود که همواره شکنجه می شد همواره قتل عام می شد همواره خانه اش به غارت می رفت و همه این مصاءب را مردان بزرگ در طول این قرن های سیاه تاریخ تحمل کردند تا به دنیا بفهمانند که "شیعه" هیچ نیست جز "اسلام"

در برابر عرب که می گفت "اسلام" یعنی "دین عرب" یعنی "دین من" و حکومت اسلام یعنی"حکومت دین من بر تو"

شیعه می خواست این حرف را بفهماند و این شعار را به دنیا اعلام کند که"تشیع"مساویست بااسلام منهای عرب و منهای خلافت" و دیگر هیچ .

شیعه نه تنها هیچ اصلی که هیچ فرعی در کنار "اسلام" نگذاشته و نمی تواند گذاشت.

آیا ما با این تلقی مان به نفع خصم شهادت نداده ایم؟ اتهام او علیه شیعه را خود اعتراف نکرده ایم و بیش از همه خلفای بنی امیه  وبنی عباس و سلطان محمود و سلجوقیان و مغول و ترک غزنوی که امامان ما و رهبران ما و مردم ما را شکنجه کردند و نیز بیش از همه دشمنان امروز و دیروز تشیع که ما را رافضی ضد اسلام و تفرقه انداز می خوانند با همین گونه تلقی ضد اسلامی و ضد شیعی که رسما به نام"اصول دین و مذهب" به کودکانمان درس می دهیم و به صورت اصول بدیهی تکرار می کنیم به تشیع خیانت نکرده ایم؟؟

والسلام

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:24 |
+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:47 |
+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:45 |
استعدادهایی که می روند(کارگردانان و خوانندگان)...

دوستان سلام

این روزها فیلم"افسانه جومونگ" یکی از پر بیننده ترین فیلم ها شده و اکثر مردم ما را جلو تلویزیون ها میخ کوب می کند . این فیلم انصافا زیبا و جذاب ساخته شده ولی بد نیست سری هم به آن سوی سکه بزنیم .

کشور ایران پر از کارگردانان و بازیگران بزرگ و با استعدادی است که اگر به آنها فرصت داده شود فیلم هایی چه بسا زیباتر از جومونگ می سازند اما محدودیت های سیاسی و مذهبی حاکم بر کشور اینان را چون آتشفشانی خاموش نگه می دارد. بسیاری از آنان برای شکوفا شدن به خارج از کشور رفته اند و اکنون بهترین کارگردانها و بازیگران در آن سوی مرزها و دور از چشم هم وطنانشان هستند.اشخاصی مانند:گلشیفته فراهانی و آقایان اقبالی کیمیایی و...

پیامد این رویداد چیزی نیست جز اینکه فیلمهای وارد شده به ایران پر بییننده ترین فیلم ها شود و ما را نسبت به گذشته هرچند ناچیز ولی مصرف گرا تر کند

راستی آیا سخت گیری های مذهبی و سیاسی در مورد فیلم های خارجی هم انجام می شود؟؟؟

يا هرچي هست براي خودي هاست؟؟

گروه دوم خوانندگان این مملکت هستند که با مسایلی شبیه کارگردانان مواجه اند. چند روز پیش رضا صادقی از خوانندگان کشور در دانشگاه آزاد زاهدان کنسرتی داشت که بهای بلیط آن برای هر نفر ۱۲هزار تومان بود.یعنی آنقدر ما را دور از خوانندگان و موسیقی قرار داده اند که حالا باید برای گوش کردن صدای رضا صادقی بايد ۱۲هزار بپردازیم. به جای این کار کاش خوانندگانی مثل سیاوش وشادمهر را حفظ می کردیم تا صدای صادقی این قدر گران نباشد

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:55 |
به نام خدای مهربان

دوستان سلام

سال جدید را به همگی تبریک میگم و براتون ارزوی سال خوبی می کنم . ابتدا خبر بهبودی و سلامتی پسر عمویم ابوالفضل را به شما می دهم. ابوالفضل چند روز پیش مرخص شده و الان در روستا می باشد . وضعیت سلامتی اش به لطف خدا خیلی بهتر است . راه می رود غذا می خورد و ... . الان فقط تنها مشکلی که ابوالفضل با آن روبرو است مشکل تکلم اوست . او در بین صحبت هایش بعضی کلمات را بی ربط می گوید که انشاالله و با دعای شما زودتر بهبود کامل پیدا خواهد کرد . او حدود یک ماه و نیم در بیمارستان امدادی مشهد در حالت کما به سر برده است .

مسئله بعد که می خوام بگم در مورد وضعیت زمین ها(ساختمانی) در روستا است . تا حدود چند سال قبل که مزار با مشکل آب مواجه بود وضعیت بسیار راکدی بر روستا حاکم بود . قیمت زمین ها در روستا بسیار پایین بود و با وجود این قیمت پایین هیچ کس حتی به ساختمان سازی فکر هم نمی کرد . بعد از حل شدن مشکل آب و همچنین شهرستان شدن بجستان روستای مزار دچار یک شوک شدیدی شد و قیمت های منازل و همچنین زمین ها به شدت افزایش یافت تا جایی که الان با کمبود زمین برای ساختمان سازی مواجه شده است . مسئله کمبود زمین در یک روستا مانند مزار یک مسئله خنده دار و نگران کننده است

در این بین واگذاری زمین در اولویت برای عزیزانی است که در شرف ازدواج هستند . این یعنی اینکه یک فرد مجرد نمی تواند برای خودش منزل بسازد مگر قبل از آن دست دختر خانومی را در دستش بگذارد . حتی افرادی هم که به دلایل متفاوت از روستا مهاجرت کرده اند به ساخت منزل در مزار فکر می کنند و به اینکه در روستا هم سرپناهی برای خود داشته باشند . اما با این وضعیت کمبود زمین و واگذار نشدن آن علاوه بر بسیاری از این عزیزان حتی بسیاری از افراد خود روستا هم نمی توانند به فکر سر پناهی برای خود باشند .

این موضوع مرا به شدت رنج می دهد و وقتی به آن فکر می کنم یاد برره می افتم<بدترین جای ایران> . من در این رابطه هیچ درخواست یا خواهشی از کسی ندارم و فقط از خدای خودم می پرسم

آیا این زمین را خلق نکردی تا ما بر روی آن زندگی کنیم ؟؟؟

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 9:1 |

ازدواج در ضرب المثل هاي جهان
 



١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

3- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

4- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل يونانی )

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بد اخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال " . ( سروانتس )

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )

٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )

٣5- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)

٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)

٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)

٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )

٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)

٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )

٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)

٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)

٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)

٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )

٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)

٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)

٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی )

٥١ - هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)

٥٢ -با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )

٥٣ - تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )

٥٤ - دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )

٥٥ -ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )

٥٦ - زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )

٥٧ - ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )

٥٨ - ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در دهم اسفند 1387 و ساعت 8:22 |
سلام دوستان

از اینکه یه مدتی دور از شما بودم متاسفم.دلایل آن هم یکی خستگی امتحانات پایان ترم بود و دیگری اتفاقی که برای پسر عمویم ابوالفضل اتفاق افتاده است و البته هنوز بر طرف نشده .(براش دعا کنید تا هر چه سریعتر بهبودی کامل را به دست آورد)

خوب بریم به موضوع اصلی

ما بچه های روستا تصمیم گرفته ایم که با یک حرکت خود جوش و نه از طریق مسئولان روستا(چون سرشان شلوغ است) با نامه و نامه نگاری به مسئولان شهرستان و حتی خود جناب علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی کشور بودجه لازم جهت ساخت سالن ورزشی را در روستا بگیریم.البته امضا و مهر مسئولان زینت بخش نامه های ما خواهد شد انشا الله.

دوستان عزیز این امر در ابتدا بسیار محال و خنده دار به نظر می آید اما ما باتوجه به این ضربالمثل که"تا بچه گریه نکند مامان بهش شیر نخواهد داد" ما سعی داریم تا تمام تلاشمان را بکنیم تا شاید بتوانیم مزار را از این  رکود ورزشی نجات داده و جوانان را از قلیون خانه ها و پیست های موتور سواری داخل روستا به به سالن های ورزشی کشانده و بساط شادابی جسمی و روحی آنان را فراهم آوریم .

خدا راشکر نیتمان خالص است و فقط در این کار نیاز به مشورت و هم اندیشی بیشتری است

از شما دوستان و همشهریان خواهش می کنیم تا پس از چند مدت فکر کردن به این قضیه نظرات و راهکارهایتان را ارائه دهید

ما بسیار امیدواریم

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در سوم اسفند 1387 و ساعت 10:51 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بیانیه ای تحلیلی پیرامون هوشیاری مردم و مسئولین با

 برخی از انحرافات عزاداری های ماه محرم

 

واقعه ی عاشورا در همه ی ابعادش، از بزرگترین وقایع تاثیر گذار بر عالم اسلام خصوصا تشیع بوده است و

 

همگان بر این امر اذعان دارند که سوگواری بر مصیبت شهادت امام حسین(ع) و یارانش از بزرگترین اعمال

شناخته می شود. امّا این مساله نیز همانند بسیاری از مسائل از افراط و تفریط های زیادی ضربه خورده

است. همواره افرادی بوده اند که برای کسب برخی منافع و بازار گرمی ها یا در مواردی با نیت خیر امّا

بواسطه ی جهل شان صدمات زیادی را به مکتب تشیع و روح عزاداری وارد ساخته اند . پس از طلیعه ی

انقلاب اسلامی  و به برکت ولایت فقیه بسیاری از عقاید خرافی و تاریک اندیشی ها  از محیط های

علمی و اسلامی رخت بربست امّا هنوز هم باقیمانده های این جریانات را در قالب مدّاحی های مختلف

و عزاداری های نا مناسب  در سطح جامعه شاهد هستیم. هنوز سخنان گلایه آمیز مقام معظم رهبری

در چند سال گذشته که با بیانی قاطع و صریح خواستار جلوگیری از این انحرافات شدند در خاطرمان

هست . با توجه به کافی نبودن اقدامات صورت گرفته و اهمیت موضوع و دغدغه ی جدی علما و شخص

رهبری، ذکر برخی مسائل در این خصوص با توجه به فرا رسیدن ماه محرم لازم می نماید :

1. بعضا مشاهده گردیده که برخی مداحان برای رونق دادن به مجالس خود به برخی داستان ها و روضه

خوانی های غیر معتبر و گاهی غیر عقلانی می پردازند که آثار مخربی را بر ذهن جستجوگر نسل جدید

می گذارد. مسئله ای  که شهید مطهری(ره) به حق به موقع با آن به مبارزه پرداخت  و اشارت های او

خصوصا در کتاب حماسه ی حسینی ، عاقلان را کافی است . مردم و مسئولین باید بدانند، آنجا که هدف

ها گم شوند و پیام های عاشورایی در زیر لوای مجلس گردانی ها و بر انگیختن احساسات مردم-به هر

قیمتی- مدفون گردند، نباید انتظار تربیت نسلی عاشورایی و ظلم ستیز را داشت . امروز مردم بایستی

با ذهنی بیدار و روحیه ی انتقادی ، مانع از جدایی و دور افتادن "عقلانیت" از حوزه ی "احساسات"

شوند . مداحان گرامی نیز بایستی مراقب گفته هایشان باشند تا  نا خواسته آب در آسیاب دشمن نریزند

و نردبان دزد نگردند .

 

 2. سنت شایع دیگر در عزاداری ها که صریحاً مخالف اعتقاد شیعه می باشد ، نگهداری و به نمایش

گذاشتن تمثال ها و عکس هایی منتسب به ائمه اطهار می باشد . از آنجایی که طبق نظر بسیاری از

علما و فقها ، این عکس ها هیچ گونه سند و مدرک معتبری نداشته و به کار بردن آنها در انظار عمومی

اشکال شرعی دارد ، لازم است مسئولین محترم به جلوگیری از استفاده از آنها اقدامات مناسبی را صورت دهند .

3 . مسئله ی مهم دیگر که بعضا توسط افراد غیر شیعه مورد سوء استفاده و بهانه جویی قرار می گیرد

محتوای برخی نوحه ها و مدیحه سرایی ها است که حتی در برخی موارد اندک بوی کفر از آنها به مشام

می رسد . این در حالی است که بنا بر اعتقادات اصل شیعه ، غلو نمودن در مدح ائمه ی اطهار جایز نبوده

، و حتی خود ائمه ی معصومین ، شیعیان غالی را کافر خوانده اند . متاسفانه نبود نظارت مناسب بر

نوحه هایی که در تیراژ بالا در سطح جامعه منتشر می گردد باعث می شود همین مقدار اندک انحرافات

از سوی برخی نا آگاهان ، چهره ی مذهب شیعه و فلسفه ی عزاداری را مخدوش و لکه دار سازد .

4 . استفاده از برخی موسیقی های زننده و پیروی از سبک های غربی در برخی نوحه سرایی ها ، افراط

در سینه زنی ها و مراسم های عزاداری و اصرار بر انجام برخی حرکات موزون در عزاداری ها باعث شده تا

به جای این که ماه شریف محرم باعث احیای تفکر و تقویت تقوای مسلمانان گردد ، باعث سرگرمی و ابراز

احساسات عده ای شود و در این میان تشخیص و تفکیک برخی موسیقی ها و نوحه های به ظاهر

مذهبی از موسیقی های مبتذل آمریکایی کاری است بس دشوار و نا ممکن .

5 . متاسفانه بزرگ نمایی بیش از حد احساسات در پاره ای از سوگواری ها و خلاصه شدن بزرگ داشت

محرم در سینه زنی ها و مداحی ها ، انسان را به یاد عرفان های پوچ و احساسی شرق می اندازد .

آنجایی که مذاهب منزوی و رهبانی ، تنها عارفانی ترسو که تمام دینشان همان عبادت در معبد است

تربیت می کند . در حالی که عرفان اسلامی و عاشورایی ، از فرد مومن ، عارفی شجاع که ذره ای ترس

از مرگ نداشته و شهادت را چون عسل ، شیرین می داند و ذره ای در مقابل ظلم کوتاه نمی آید ، می

سازد . بدیهی است ساخته شدن چنین افرادی نیازمند درک و شناخت حادثه ی عاشورا و پیام های آن

است که در این مسیر احساس می تواند تنها نقش تسریع و تسهیل کننده داشته باشد و این گونه

احساس ، هدف نیست بلکه وسیله ای برای رسیدن به هدف کسب معرفت است .

اینها تنها نمونه ی کوچکی از این انحرافات بود که می توان به این نکات موارد دیگری را نیز افزود :

مزاحمت برخی بلندگو های دسته جات عزاداری برای مردم ، علم کشی در خیابان ها و مختل کردن عبور

و مرور ، طولانی کردن عزاداری ها تا نیمه شب که در اکثر موارد باعث قضا شدن نماز صبح عزاداران می

شود ، تقلید و رقابت های نا سالم در بین هیئت های عزاداری ، تاکید بیش از حد بر زیبایی ظاهری در

محتوای اشعار و نوحه ها و ...

امید است در پرتو عنایات امام عصر (عج) شاهد بر گزاری هرچه با شکوه تر مراسم محرم امسال به دور از

هر گونه افراط و انحراف باشیم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 23:2 |

وجه تسمیه بجستان(چرا بجستان را بجستان نامیده اند)

... به عقیده بعضی بجستان در واقع"باجستان" بوده است و چون روستاهای آن تحت نفوذ اعیان و اشراف بوده ، آنان از توابع خود باج می گرفته اند. در بین اهالی مشهور است که در زمانهای قدیم دریاچه ای بین ترشیز(کاشمر کنونی) و بجستان وجود داشته که در حال حاضر از بین رفته و تبدیل به کویر نمک شده است. در دو طرف این دریاچه دو محل باجگیر خانه وجود داشته، یکی به نام "بجستان" که اصل ان "باج ستان" بوده و دیگری در طرف کاشمر و در راه سبزوار مشهور به"باج ور" که به معنی"باج بده" می باشد.اکنون هم دهنه بجورد در راه سبزوار وکاشمر معروف است.

و در راه مزار دو کیلومتری جنوب بجستان،تپه ی  خاکی است که آثار ساختمانی در آن می باشد و معروف به باجگیر خانه است.به نظر نگارنده تاریخ و جغرافیای گناباد احتمال می رود که این کلمه معرّب "بگستان" باشد یعنی"جای بگ ها" و "بگ" به معنی آقا و متنفّذ و مونث آن بگم است. و چون مردم آن غالبا ثروتمند ودارای نفوذ بوده اند از این رو بدین نام مرسوم شده است.

از طرفی احتمال می رود اصل آن "بغستان" بوده که "بغ" به معنی خدا و بت است پس"بغستان" یعنی پرستشگاه خداوند یا معبد بتان.

پس بجستان در اصل "بغستان" بوده و به خاطر اینکه معبد بزرگی در آنجا قرار داشته بعد "بگستان" شده سپس معرب گردیده و "بجستان " شده است.

 

برگرفته از کتاب:

وجه تسمیه شهر های ایران(بررسی معانی، نامهای شهرهای ایران از دوران کهن تا عصر حاضر)

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 13:43 |

نامه ای به باران

 

دوست عزیز و قدیمی سلام:

 از اخرین دیدارمان سالهای سال میگذرد و اکنون که دارم

برایت نامه می نویسم ، نمی دانم کجا هستی و حتی

نمی دانم که چرا از ما دوری اما نبودنت آنقدر برایم

سخت می گذرد که دیگر نمی توانستم دوام بیاورم و

برایت نامه نوشتم .

باران ببار و طبیعت خشکیده را سیراب کن . اگر چه

نبودنت عزت را برایت به ارمغان آورده و تو را محبوب

ساخته ولی به چه قیمت؟

به قیمت خسته شدن جان آدمی؟ به قیمت آزرده شدن

روح آدمی؟

طبیعتی که حاصل عمر انسانها بود از بین رفته و دیگر

برای کشاورزان و دامداران امیدی نیست. به راستی تا

کی قناعت؟ آیا برای هیچ هم می توان قانع بود؟

مردمان پاکی که هرگز اهل کاغذ و کاغذ بازی نبوده اند،

هیچ کدام برای خود سابقه خدمتی نفرستادند.آنها

صادقانه تلاش میکنند و به دنبال روزی حلال

هستند.دستهای خسته آنها فقط به سوی آسمان بلند

می شود نه به سوی هیچ کس و هیچ جای دیگر

راستی باران عزیز آیا می دانی که این دو قشر مظلوم

جامعه سن و حقوق بازنشستگی ندارند؟آنها تا آخرین

لحظه عمرشان کار می کنند و درد و رنجهای زیادی را

تحمل می کنند.

تو ای باران مرهمی بر دردهایشان باش ، اگر همه

تنهایشان گذاشتند تو دستشان را بگیر. مگذار این روزگار

به این وضع بگذرد . بیا و با آمدنت طراوت و شادابی را

هدیه کن .

 حرف گفتنی زیاد دارم ولی تو خسته شده ای پس:

 

بودن تو باعث حیات و زندگی می شود و نبودنت نیستی

را به دنبال خواهد داشت و ما هنوز زنده ایم پس ببار

با تشکر:محسن علمدار

 

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 22:20 |
موضوع اول:

با سلام:

بعد از کلی فکر کردن یک مطلب جالب یادم آمد که برای افزایش سطح فرهنگ عمومی هم میشه از این روش استفاده کرد

یکی از موارد مهمی که در افزایش سطح علمی افراد نقش دارد، کتاب میباشد. سخن رهبر انقلاب هم

که می فرماید:(کتاب باید جزئی از زندگی مردم شود)، به خوبی اهمیت مطالعه و کتاب خوانی را نشان

میدهد.در کتاب های درسی دوره ابتدایی مان هم در باره کتاب میخواندیم:(من یار مهربانم، دانا و خوش

بیانم و ...)

می خوام بگم ای کاش در آن مدرسه کوچک ابتدایی ام یک کتابخوانه کوچک می بود تا خودم با خواندن

کتاب ، مهربان بودن و مفید بودن آن را درک کنم.کاش خوبی ها و زیبایی های کتاب را به ما تحمیل نمی

کردند. سه سال دوره راهنمایی هم گذشت و ما کتابی ندیدیم که بخوانیم .  ما دور از کتاب وبیگانه با

کتاب دوره های تحصیل را طی کردیم پس نباید از ما انتظار داشت که اهل مطالعه باشیم. ما اگر از

سرگذشت بزرگان، از تاریخ، از دین و از تمامی مطالب مفید کتاب ها بی خبریم و برایش اهمیت قائل

نیستیم، بر ما خرده نگیرید.

البته این مشکل فقط مربوط به مزار نیست . کل کشور همین مشکل را داراست.ما می توانستیم در

مدرسه ها و متناسب با دوره تحصیلی کتابخانه هایی درست کنیم و در کنار ساعات درسی مان

(ریاضی،فارسی و...) یک ساعت را هم به مطالعه عمومی دانش آموزان اختصاص دهیم تا به جستجو در

کتابخانه بپردازند ، تا دوستشان را بهتر بشناسند

کاش  معلمان عزیز چند نمره ای را به تحقیق وپژوهش اختصاص می دادند.

کاش با بودجه هایی که در راه نا درست صرف می شوند، می شد یک نمایشگاه کتاب متناسب برای

تمام سنین بر پا کرد و در آن با تخفیف های ۴۰ یا ۵۰ درصد هم که شده مردم (کوچک و بزرگ) را به

خریدن و خواندن کتاب ترغیب کنیم.

کاش نظام های آموزشی بیشتر توجه می کردند تا الان میانگین مطالعه هر شخص ایرانی در روز از دو

دقیقه بالاتر می رفت

موضوع دوم:

و اما شما مسئولان نشریه آصف:

تا کی می خواهید تاریخ مزار را به رخ ملت بکشید. مگر شما از گذشته چه دیده اید که دائم در آن سیر

می کنید .گذشته ای  که هیچ چیزی ندارد که به آن بنازیم مگر جنگ،غارت، ظلم ، مردمان فقیر،راه زن

ها، فرار مردم به کوه ها برای حفظ جان واز دست دادن دارایی هایشان توسط کسانی که حسنی نام

داشتند.

کاش یک صفحه را به معرفی کتاب اختصاص می دادید تا در آن خلاصه ای از کتاب گفته می شد ، شاید

مردم علاقه مند می شدند.کاش مطالب روز را درآن می نوشتید .کاش شما هم با رویدادهای مهم

روستا یش می رفتید

کاش از مطالب زیبای دیگران هم استفاده می کردید(برای مثال مطالب زیبای وبلاگ خودم)

کاش...

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در سی ام مهر 1387 و ساعت 13:52 |
زيست شناسي گناباد

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و هفتم مهر 1387 و ساعت 10:49 |
 

 طولانی اما قشنگ:

 

!سلام اي  مرد تير انداز، اي صياد صيدافكن

كه با فرياد هر تيري

برآري  ناله ها از ناي هر حيوان صحرايي

ولي آگه نيي از حال آهو بره اي در شام تنهايي

!الا اي  مرد صحرا  گرد، اي صياد تير انداز

در آن شبها كه سر مست از شكار بره اي آهو

درون بستر نازي

زماني ديده را بر هم گذار و گوش را وا كن

به فرمان مروت چشم دل را سوي صحرا كن

به گوش  جان و  دل بشنو

صداي  ضجه هاي  ماده  آهويي

كه خون  گرم فرزند عزيزش، كرده رنگين دشت و صحرا را

و با پستان پر شيرش به هر سو در پي فرزند مي پويد

دلش پر داغ و لب خاموش

تمام دشت  را در  آرزوي جستن فرزند مي بويد

!الا اي مرد صحرا گرد، اي صياد تير انداز

پر مرغان صحرا را به خون رنگين مكن هرگز

ز خون گرم آهو بره اي دامان پاكت را

مكن ننگين، مكن هرگز

!الا اي مرد تير انداز، اي صياد صيد افكن

به بانگ ناله تيري

سكوت  دلپذير  دشت  را  مشكن

ميفكن تير در صحرا

كه از تير تو  برپا مي شود  هر سو هياهويي

دود آهو بره سويي، پرد مرغ هوا سويي

در آن هنگامه  وحشت

به  خاك  دشت مي غلتد ز تيري، ماده آهويي

!الا اي مرد  تير انداز،  اي صياد صيد افكن

تو حال كودك بي مادري را هيچ  مي داني؟

غم آن بره آهو را  ز بانگ جانگدازش هيچ مي خواني؟

تو مي داني كه آن آهو بره  شبها

سر خود را ز غمها مي زند بر سنگ؟

همه شامش بود دلگير؟

همه صبحش بود دلتنگ؟

تو آن روز  كه صيد بره آهو مي كني سرمست

نگاهت هيچ بر  چشم نجيب مادر او هست؟

طپش هاي دل پر تاب مادر را نمي بيني؟

دلت بر حال آن بي زبان آهو نمي سوزد؟

ز آه او نمي ترسي؟

در اين آغاز بد فرجام آخر را نمي بيني؟

تو هنگامي  كه  از خون  ميكني  رنگين پر و بال  كبوترها

چنين انديشه اي داري

كه  اين  سيمين تنان آسماني  جوجه اي دارند؟

نمي داني  اگر مادر به خون غلتد

تمام  جوجه ها بي دانه مي مانند؟

وبا اميدهاي منتظر در لانه مي مانند؟

!الا اي مرد تير انداز، اي صياد صيد افكن

بگو با من

چه حالت ميرود بر  تو

اگر تيري  خدا  ناكرده فرزند تو را بر خاك  اندازد؟

وزين داغ توانفرسا

صداي ضجه اي تلخ ترا در گنبد افلاك اندازد؟

!الا اي مرد تير انداز، اي صياد صيدافكن

به  بانگ  ناله ي  تيري

سكوت دلپذير دشت را مشكن

به فرمان هوسبازي

به خاك و خون  مكش هر لحظه فرزندان صحرا را

به حال آهوان بي زبان  انديشه بايد  كرد

از  اين راهي كه هر جانداري را بي جان كني برگرد

به خون رنگين مكن بال كبوتر هاي زيبا را

در آن ساعت كه مي گيرد هدف ، حيوان صحرا را

به  چشمانش نگاهي كن

ببين در برق  چشمش  التماسش را

:كه با درماندگي  در لحظه هاي مرگ مي گويد

ايا صياد  رحمي كن، مرنجان نيم  جانم را

.پر و بالم  بكن  اما  مسوزان  استخوانم را

مهدی سهیلی
+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در هشتم تیر 1387 و ساعت 8:56 |

بچه های طلاق

 

سلام دوستان:

این بار میخواهم از زوج های جوانی بنویسم که احساس می کردند همه ی عشق های دنیا را صاحب شده اند.آنقدر رویایی شده بودند که انگار همه ی دنیا را در زمان حال می دیدند و یادشان رفته بود که آینده ای هم هست سختی هایی هم هست .ازدواج کردند وچنان سرخوش بودند که خود را خوشبخت ترین زوج های دنیا می خواندند .سال ها سپری شد و الان چندین سال از ازدواجشان می گذرد. حاصل این مدت زندگی کردن دو پسر و یک دختر است.این روزها کاملا متفاوت با روز های اول ازدواج می گذرد  بعد از مدتی زندگی کردن زن و مرد از دست همدیگر خسته شده اند و دیگر قرار نیست با هم باشند. آنها می خواهند طلاق بگیرندو برای همیشه جدا شوند. از آنچه در این سالها بر این خانواده گذشت می گذریم چون گذشته است ولی چه آینده ای در انتظار آنهاست؟ شاید زن و مرد بعد از این بتوانند زندگی را از سر بگیرند و هر کدام به زندگی جدیدی وارد شوند ولی فرزندان... آیا فکر کرده ایم که چه بر سر فرزندان خانواده های متلاشی شده می آید؟ براستی اینان تاوان کدامین گناه را باید پس بدهند؟ و به کدام گناه محکوم شده اند؟ آنها بدون اختیار خودشان متولد شدند و حالا با جهانی روبرو شده اند که در آن ظلم بی عدالتی فقر بیچارگی بی رحمی و نا مهربانی غوغا می کند.پس چه طور می توان انتظار داشت این نهال های کوچک در تند باد های یاد شده (ظلم و ...) خم نشوند و نشکنند؟ گویا آنها هنوز در پی این سوال مانده اند که چرا بی اختیار متولد شدند و حالا مجبور به زندگی کردن هستند.

هزاران سوال بی جواب دیگر هم در ذهن آنها هست

چرا بعد از جدایی پدر ومادر مردم طوری دیگر به آنها نگاه می کنند؟

چرا دوستان تنهایشان گذاشتند؟

چرا کسی به آنها سر نمی زند؟و ...

شاید آنها به آن روزهای خوش گذشته هم فکر می کنند. به آن همه عشق والدین به همدیگر و به فرزندان

به ان همه بوسه ای که از آنها گرفته می شد به آن همه ابراز محبت و به آن همه توجهی که به گل های زندگی می شد.

گرچه به خیلی چیزها فکر کردند و سوالات زیادی برایشان بی جواب ماند اما توانستند در مسیر صحیح گام بردارند واز طوفان حوادث گذشتند ولی پدران و مادران گرامی: بچه های طلاق قصه ما از معدود کسانی بودند که توانستند با سختی ها مبارزه کرده و راه درست را پیش بروند .

خواهشا قبل از بچه دار شدن تکلیف خودتان را با زندگی مشخص کنید.زمانی که بچه دار شدید شما باید خودتان را فدای فرزندانتان بکنید .تنها در این حالت است که عشق واقعی خود نمایی می کند.

به امید روزی که واژه ای به نام طلاق نباشد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در نهم خرداد 1387 و ساعت 14:18 |

چند نکته براي بهتر زيستن 

::::تقدیم به خودم و آنهایی که بهتر زیستن را دوست دارند::::

 

  • بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش مي كند را هم خوشبو مي كند.

  • نگران بودم از اينكه كفش نداشتم، تا اينكه مردي را در خيابان ديدم كه پا نداشت.

  • اينكه من دست خالي به سوي مردم دراز كنم و كسي چيزي در آن نگذارد بدبختي نيست. بدبختي ا ين است كه من دست پر به سمت

  • مردم دراز كنم و كسي چيزي از آن برنگيرد.

  • ممکن است كسي را كه با او خنديده اي را فراموش كني ولي كسي را كه با او گريسته اي را هرگز از ياد نخواهي برد.

  • بياد داشته باش كه خوشبختي اين نيست كه تو چه داري يا چه هستي ،خوشبختي صرفا آن چيزي است كه در درون تو مي گذرد.

  • هرگز نباخته اي ماداميكه از شكست خود چيزي آموخته باشي

  • آن كسي كه در حال تولد نباشد در حال مرگ است.

  • ريشه، گلي است بي اعتنا به شهرت و آوازه

  • لاك پشت ها راه را بهتر از خرگوش ها مي شناسند.

  • اشخاص را مانند چاي كيسه اي در نظر بگيريد تا در آب داغ نيفتند، متوجه جوهر وجودي خود نمي شوند.

  • هرگزتسلیم نشو، هر روز معجزه تازه ای اتفاق می افتد.

  • دیگران را ملامت نکن ، مسئولیت های زندگیت را خود بپذیر

  • گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.

  • هرگز امید را از کسی سلب نکن، شاید این تنها چیزی باشد که دارد.

  • وقتت را تلف ماتم گرفتن برای اشتباهات گذشته نکن ، از آنها درس بگیر و بگذر.

  •  

 

          alt

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:52 |
انواع ازدواج های رایج در بین اعراب در عصر جاهلیت:

۱)ازدواج صداق: همان ازدواج رایج در همه ادیان آسمانی است که زمان آن نامعین ومهر آن معین است

۲)ازدواج متعه یا موقت: این نوع ازدواج در ادیان الهی سابق رواج داشته است و ملت های غیر الهی نیز به آن ملتزم بودند. در این ازدواج مهر وزمان معلوم است.

۳)ازدواج اماء: به معنای پیوند با کنیزان است. کنیزان را از جاهای مختلف برای فروش می آوردند. هرکس یکی از آنها را می خرید وبی آنکه مهری بپردازد همسرش می شد.

۴)ازواج مقت: ازدواج پسر بزرگ خانواده با زن یا زنان پدرش ازدواج مقت نام داشت. اسلام به شدت این ازدواج را مورد نهی قرا داد.

۵)ازدواج شغار: در این نوع پیوند شخص با خواهر یا دختر دیگری ازدواج می کرد تا او نیز با خواهر یا دختر او ازدواج کند.

۶)ازدواج رهط: نکاح مشارکت یا دسته جمعی. در این نوع ازدواج عده ای از مردان در تصاحب یک زن شرکت می کردند.

۷)ازدواج با اختین: ازدواج با دو خواهر در یک زمان.

۸)ازدواج مخادنه(دوستانه): وقتی"زنی" مردی را یا"مردی" زنی را به دوستی می گرفت.

۹)ازدواج استبضاع: شخص همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت یا صفات پسندیده ی دیگری داشت قرار می داد تا از او صاحب فرزند شود.

۱۰)ازدواج تعویضی: دو مرد زنانشان را عوض می کردند.

اسلام با اکثر این ازدواجها به شدت مقابله کرد و چنین روش هایی را حرام دانست.  

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 11:26 |

به نام خدا

دوستان سلام

وقتی محسن شاعر می شود...

 

تقدیم به دوست

 

بعد سال ها دیشب دوباره به خوابم آمدی

خوب شد آمدی آخر تو به دادم آمدی

یار بر سر راهم زیاد است دو لا

آن یار کجا و تو گل نار کجا

حرف هایت همیشه بالاتر از بهارهایت     

و این یعنی تو بالا تر از هم کلاسی ها

وقتی رفتی کشتی دوستیها هم شکست      

فرشته ای ز در آمد و قلبم ببست

که جایی که دوست قدم میگذارد مقدس است   

و این قلب نه محل عبور هر رهگذر است

غرور خود را بشکن گوش بکن دوست عزیز        

 کاین شعر نیست سفره پر درد من است

مثل یک قاصدک تنها توی هوا می چرخیم                             

هر کجا پا می نهیم گرد غریبی بر پاست

در زمین سخت غربت ریشه ام خشکیده است                        

آخه قلب و جانم در وطن جا مانده است

تو داستان های قدیمی شعر غم بسیار دیدم                  

یا اگرخودم ندیدم از بزرگتر ها شنیدم

که اگرچه غم زیاد است دراین شهر خراب                    

یه روز برگردی که تو را ریشه در وطن است.

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در سی ام بهمن 1386 و ساعت 16:1 |

به نام خداي مهربان

 سينما:

دوستان سلام:

امروز مي خواهم از سينما و فيلم هاي سينمايي ايران بنويسم. نمي دونم چقدر اهل تلويزيون و فيلم

هستيد ولي اميدوارم تا مجبور نشديد پاي فيلم هاي ايراني ننشينيد(البته به جز برخي از آنها)

به اين دلايل:

با توجه به اين كه مردم ايران بيشتر اوقات را به تماشاي تلويزيون مي پردازند و كمتر از مردم بقيه

كشورها به كتاب و كتاب خواني اهميت مي دهند ، بنا بر اين سينما و تلويزيون مي تواند نقش مهمي

در بالا بردن سطح فرهنگ ايراني داشته باشد . همچنين مي تواند بسياري از صفت هاي خوب انساني مانند صداقت ، ايمان ، پاك بودن و نكات مثبت ديگر را موضوع فيلم ها قرار دهد. سينما مي تواند ارزش هاي يك كشور را براي مردم آن نمايش دهد و در پيش برد اهداف آن كشور بسيار موثر باشد

آيا سينماي ايران به اين صورت عمل كرده است؟

امروزه بعضي از كارگردان ها سعي مي كنند در بين مكالمه بازيگران لغات زشت و ركيكي را بگنجانند تا از اين طريق جذابيت فيلم ها را افزايش دهند به عنوان مثال (و با پوزش) عباراتي مانند:

پدر سگ ، بي پدر ، نرّ خر ، نرّقول ، گور پدرش ، حرامزاده و... .

بعضي ها هم به دليل نداشتن موضوع جالب و خوب ، دو جوان را پيدا مي كنند كه اينها از اول فيلم تا آخر فيلم دنبال هم باشند و در پايان با هم ازدواج كنند.

بعضي ها هم يك دختر خوشگل را پيدا مي كنند و سعي مي كنند با دادن حجاب غليظ ، مانتوي تنگ و كوتاه و ريختن موهاي او روي صورتش زيبايي او را يكي از جذابيت هاي فيلم قرار بدهند

نمي دونم تا حالا به صحنه هاي غمناك اينگونه فيلم ها دقت كرده ايد يا نه . اين بازيگران معروف ايراني( كه الگوي رفتاري بسياري از اشخاص هستند) ، به دليل اين كه به دختر مورد نظر نرسيده اند يا به هر دليل ديگر ناراحت هستند ، روي صندلي مي نشينند و براي فروكش كردن غم و عصبانيت ، يك سيگار روشن مي كنند و دود آن را به آسمان مي فرستند. حالا با اين وجود شما از نوجوان ها و جوان ها چه انتظاري داريد؟ اين ها بعد از ديدن اين فيلم ها چه مي كنند؟ آيا سعي مي كنند تا صفات نيكوي انساني را در خود تقويت كنند يا كه مي روند داخل كوچه براي دختر بازي؟

كاش اين فيلم ها به ما مي آموخت كه در هنگام ناراحتي و عصبانيت و شكست هاي زندگي بايد به خدا توكل كنيم و صبر داشته باشيم، نه اين كه بريم با دوستان ترياك بكشيم يا قرصx بندازيم بالا.

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 13:26 |

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

                                      انا لله و انا الیه راجعون

ای چرخ و فلک خرابی ازکینه تست    بیدادگری پیشه دیرینه تست

وی خاک اگر سینه تو بشکافند            بس گوهر قیمتی که در سینه تست

من هم درگذشت پدر بزرگ عزیزم را به همه آشنایان و دوستداران آن بزرگوار تسلیت

میگویم و از طرف بازماندگان آن مرحوم از تمام عزیزانی که در مجالس شرکت

کردندو همچنین از شما بزرگواران که از طریق حضوری،نامه،اس ام اس، ایمیل و

وبلاگهایتان این مصیبت را تسلیت گفتید تشکر میکنم. از صمیم قلب خوشحالم که

دوستانی و همشهریانی مانند شما دارم . امروز  با تمام وجودم احساس کردم که

تنها نیستم .باز هم از شما تشکر می کنم و خدا را شاکرم که ما را از نعمت دوست

بی نصیب نکرده .

   در پایان:

       دنیا آنقدر ارزش ندارد که به خاطر آن ارزش ها را زیر پا بگذاریم

                        

 

 

                                  

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 11:44 |

قسمتی از وصیتنامه کوروش

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند .
جانشین من
خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد . 
.
مادرت آتوسا ( دختر
کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست .
چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی . 
 
و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند . 


. افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ،

هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .
در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت ، برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت .
.

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضرند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .
 
                دوستان لطفا در نظر سنجی بعدی شرکت کنید

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در یکم دی 1386 و ساعت 10:54 |

سلام دوستان:

روزگاری همه غمگین بودند

که چرا دیپلمه ها بیکارند

لیک امروز بسی خوش بختیم

که دگر دیپلمه دارد کاری

شده مشغول به شکر ایزد

می برد بار به منزل باری

پاکبانان همه دیپلم دارند

دکه داران خیابان هم نیز

مرد سیگار فروش و شاطر

چوبداران بیابان هم نیز

حال دیگر غم ما دیپلمه نیست

بهر ان نفشانیم سرشک

غم ما دانش و دانشگاه است

که شده مرکز تولید پزشک

مرکز چاپ لیسانس و دکتر

یا که دهها رده ی تحصیلی

که از انها بگرفتم فاکتور

سال و هر سال بباید گفتن

خیر مقدم به هزاران بیکار

نیست دستی تا کند یاری شان

یا نماید تنشان را تیمار

نیست شغلی تا شوند مشغولش

تا که جبران بشود سختی شان

من ندانم که چه کس می باید

بکند فکر به بد بختی شان

من نمی دانم...

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در چهاردهم آذر 1386 و ساعت 11:18 |
سلام

میلاد با سعادت امام رضا(ع) مبارک   

هفته بسیج هم بر بسیجیان واقعی مبارک

حدود سی سال پیش حضرت امام خمینی ره اعلام کردند که افتخار

من این است که یک بسیجی ام ولی حالا کمتر کسی است که

تمایل به بسیج داشته باشد.

رهبر انقلاب بسیجی را از پاک ترین افراد میدانند.بسیج یک نهاد

مقدس و اجتماعی است که بوسیله ی نیروی مردمی اداره میشود

پس در این میان شاید من به عنوان یک بسیجی وظیفه ام را به

درستی انجام نداده ام؟اصلا هدف من از رفتن به بسیج چیست

افزایش حقوق یا کاهش دوره سربازی؟

آیا با این وجود من آدم پاکی هستم(بنا به فرمایش رهبر انقلاب)

بالاخره میخوام بگم بسیج مشکلی ندارد و مشکل در ما بسیحی ها

است.شاید ما وظایف خود را به درستی انجام نداده ایم

    

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در یکم آذر 1386 و ساعت 15:23 |
دوستان سلام

از نظرات قشنگ شما ممنون .بالاخره نظر من این است که حقیقت را باید گفت یا همان

(چشمها را باید شست...) و از کانون هم تقاضا دارم چون نام اهل بیت (ع) را سر

لوحه امور خود دارند سعی کنند راستگو و حقیقت نویس باشند.

مطلب دوم:

بعد از شهرستان شدن بجستان خیلی از وبلاگهای بجستان و مزار در باره ی

این رویداد مطلب نوشتند، بعضی میگفتند به نفع مزار هم میباشد و خیلی

حرف های دیگر.من به این حرف و حدیثها کاری ندارم فقط چند تا سوال

هست که سالها ذهن مرا مشغول داشته که امید وارم بر طرف شود

۱:چرا قبرستان بجستان باید دقیقا درمحل ورود مزاریها به بجستان باشد ؟

۲:چرا کشتارگاه صنعتی"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""؟

۳:چرا فکری برای زباله های(ساختمانی و.....) کنار جاده مزار نمی شود؟

۴:چرا برای سگهای ولگرد  اطراف کشتارگاه  که باعث رعب وحشت رهگذران می شود ؛فکری نمی شود؟

             واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 12:38 |
سلام

چند روز پیش که وبلاگهای دوستان وهمشهریان را بررسی می کردم به موضوع جالبی برخوردم.در یکی از این وبلاگها مساله ی فرهنگ مطرح شده بود .او بعد از گفتن جمله ی(کوچه و خیابان مزار پیست موتور سواری شده است) موضوع فرهنگ سازی را پیش کشیده بود.من از این جمله ها این طور برداشت کردم که کسی که کوچه وخیابان را با پیست اشتباه بگیرد کم فرهنگ است که البته گوشه ای از این بی فرهنگی ما راهم گرفت.

خوب حالا چند سوال:فرهنگ چیست؟ چگونه باید فرهنگ سازی کرد؟ فرهنگ ساز کیست؟آدم کم فرهنگ به کی میگن؟ آیا تا بحال به این سوال ها فکر کرده ایم ودیگران را متهم به بی فرهنگی میکنیم؟ یا الکی یه حرفی مینویسیم تا چند نفر یه نظری بدن وتمام؟ این را هم بگم که فرهنگ کلمه ای گسترده است و معنای وسیع تری دارد.درضمن در مورد یک روستا نمیشه گفت بعضی فرهنگ دارند و بعضی نه  چون فرهنگ را باید در یک منطقه ی جغرافیایی بزرگ تر به کار برد.ببینید انسان زمانی که به دنیا می آید همه ی صفات خوب را بالقوه دارد پس میماند یک محیط و یک اجتماع که باید به شکوفایی اش کمک کند محیط طبیعی که هیچ لطفی در حق ما نکرده و منطقه سرشار از خشکسالی و بی آبی است. پس با توجه به اینکه تمدنها وفرهنگهای اولیه در کنار رود ها بوجود آمده اند آب عامل مهمی است. دیگری نقش اجتماع است واز همه مهمتر نهاد اجتماعی خانواده. بسیاری از افراد روستا بدلیل نداشتن کار به تهران سفر میکنند و در نانوایی(که از سخترین کارهاست) مشغول میشوند .اینها برای کسب روزی حلال ماهها را دور از خانواده سپری میکنند و حالا هم انگشت بی فرهنگی بسوی بعضی شان دراز میکنیم.ما خیلی بی انصاف تشریف داریم.اگر کمی به آثار فرهنگی منطقه توجه کنیم خواهیم فهمید که مهد فرهنگ هستیم(لعلکم تتفکرون)

مساله فراموش شده:دو سال  پیش که ایران به جام جهانی صعود کرد چند نفر (بجستانی) حدود ۱۰شب به مزار آمدند و با بوق زدن وسر وصدا  ارامش عمومی را بر هم زدند.در این موقع من و شما جلو انها را نگرفتیم.همان چند موتور سوار(که  کوچه ها را با پیست اشتباه گرفته اند) جلوشان را گرفتند و کتک زدند تا تکرار نشه.

بعضی از همین موتور سوارها آنقدر غیرت دارند که نمیگذارند غریبه ها نیم نگاهی حتی به ناموس مردم داشته باشند.ما نباید نمک نشناسی بکنیم

مثالی از کار فرهنگی مگه کانون فرهنگی اهل بیت کار فرهنگی نبود؟ پس چرا تنهاش گذاشتین؟ حالا برین ببینین به اون خونه اجاره ای میشه گفت کانون؟ از برگذاری مسابقات ورزشی کانون هم که خبر دارید.تنیس وشطرنج نیمه کاره تموم شد. در فوتبال هم که چشم نخوریم یک بازی در میان دعوای مفصلی در می گرفت و کتک کاری و فحش فضای سالن را پر میکرد اونجا میشد حس کرد که فرهنگ داره ساخته میشه

حرف آخر:سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی     بگذار زندگی خودمان را بکنیم

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در هجدهم مهر 1386 و ساعت 16:47 |

سلام       

ممنون دوستان از تذکرات قشنگی و به موقعی که به من دادید حق با شما هست

من با این کار(که با نظر کس دیگه ای بود) به خودم و شما بی احترامی کردم امیدوارم

این کار غیر اخلاقی من را نادیده بگیرید و قبول کنید که فقط یه اشتباه بود  و به اخلاق

فردی من ربطی نداشت و فقط یک اشتباه بود که هرگز تکرار نمیشه

.من را ببخشید دوستان عزیزم 

 

+ نوشته شده توسط محسن علمدار مزار در هفتم مهر 1386 و ساعت 12:5 |